انجمن برنامه نویسان البرز

تبلیغات

درس هایی که از شکست در پروژه ها یاد گرفتم

درس هایی که از شکست در پروژه ها یاد گرفتم


شاید شما هم مثل من تجربه هایی در انجام پروژه ها داشته اید. پروژه هایی که خیلی وقت ها شکست خورده اند. وقتی میگویم شکست، منظورم معنی کلی آن است. از نظر من ارزش افزوده پایین، عدم تسویه، هدم تمدید قرار داد پشتیبانی در پی نارضایتی، زمان های غیر معقول برای انجام تغییرات، عدم تطبیق امکانات پروژه با نیازهای مشتری، همه و همه نمونه هایی از شکست در پروژه ها هستند. این موضوع یکی از دغدغه های بزرگ دنیای نرم افزار است که تا امروز مقاله های زیادی را درباره آن نوشته ام. اگر کنجکاوید که مفاله های قبلی را بخوانید، میتوانید به اینجا و اینجا بروید.

مطالبی که در این مقاله مینویسم، بیشتر از منظر بازاریابی و روابط عمومی است. من متخصص این حوزه نیستم ولی بعضی الفبای ساده آنرا میشناسم. الفبایی که گه گاه میبینم دوستان کم لطف دنیای IT آنرا رعایت نمیکنند. مواردی که رعایت آنها، قطعا پایه و اساس جلوگیری از شکست در پروژه ها است. برویم سراغ اصل مطلب:

الفبای جلوگیری از شکست در پروژه ها

اعتماد همه چیز است

به احتمال خیل زیاد، شما هم ترجیح میدهید خریدهایتان را از فروشنده ای که رفیقتان است انجام بدهید. دکتر خانوادگی تان را به بقیه دکترها ترجیح میدهید و مثال هایی از این قبیل. تا به حال به علتش فکر کرده اید؟ جوابش یک کلمه بیشتر نیست. اعتماد.

تمام پروسه خرید، بر پایه اعتماد انجام میشود. بنابراین اگر میخواهید در قرارداد بستن هایتان موفق تر باشید، نیاز دارید یاد بگیرید اعتمادسازی کنید. خوب این موضوع، مشخص است.اما سوال اصلی این است که اعتماد چطور به دست می آید. نمونه کارهایی که در دنیای آی تی میبینید، فعالیت هایی برای به دست آوردن اعتماد هستند. فعالیت هایی مثل نرم افزارهای اوپن سورس، نسخه های آزمایشی، بلاگ نویسی و چیزهایی از این قبیل.

وقتی اعتماد را به وجود آوردید، یک مشتری دائمی دارید

نمیخواهم کلیشه ای صحبت کنم اما برای یادگیری اعتماد سازی، نیاز به مطالعه دارید. باید فن بیانتان را از طریق مطالعه – حتی خواندن رمان! – قوی کنید. باید اصول مذاکره را بدانید. خوش برخورد باشید. خوش پوش باشید و تمام چیزهایی که قبلا هم شنیده اید.

مردم دار باشید

من نمونه رفتارهای زشتی را از همکارانم در دنیای آی تی دیده ام که از گفتنش شرم دارم. اما مجبورم چند موردش را ذکر کنم.

  • یکی از دوستان، شرکتی داشت که وقتی مشتری، مبلغ پشتیبانی را واریز نمیکرد، سایتش را down میکرد و یک صفحه بالا می آوردکه سایت مذکور به علت نپرداختن بدهی، موقتا قطع است.
  • دوستی داشتم که قرار داد سیر تا پیاز میبست و با استفاده از عدم آگاهی مشتری، یک محصول بنجول به او تحویل میداد.
  • دوستی داشتم که برای رقابت با شرکت های دیگر، شروع به تخریب آنها جلوی مشتری میکرد

من فقط یک نظر دارم. خودتان را جای یک مشتری بگذارید. آیا از رفتارهای بالا، خوشحال میشوید؟ مشکلات تسویه مالی، در همه شغل ها وجود دارد. پس به جای برخوردهای بچه گانه، دوستانه مشکل را حل کنید.

از صورت مسئله، فرار نکنید

این مشکل را خود من هم دارم. وقتی بدقولی کرده ام، یا امکانی را طبق قرار، به مشتری نرسانده ام، از خجالتم، تلفنم را جواب نمیدهم.

راستش را بخواهید، این کار بدترین راه حل ممکن است – یکی نیست به خودم بگه! –

مردم ترجیح میدهند با آنها صحبت کنید و اطلاع بدهید که به فلان دلیل، بدقول شده اید. جواب ندادن همیشه بدترین راه حل است. طرفی که آنور گوشی است هم مثل شما یک انسان است و مشکلات شما را درک میکند. توضیحاتتان اگر منطقی باشد، حتما او را متقاعد و آرام میکند.

اگر شما هم این ایراد را دارید، بدانید که یکی از فاکتورهای مهم شکست در پروژه ها را دارید.

قرارداد محکمی بنویسید و به آن پایبند باشید

به جای آنکه اجازه بدهید که تنش ها زیاد شود، قرارداد محکمی بنویسید و به آن پایبند باشید. وقتی متن بیشتر قراردادها را میخوانم، احساس میکنم که فروشنده، سعی دارد با یک تکه کاغذ، تمام مسئولیت های احتمالی را از خودش سلب کند و راه من را برای اعتراض های آیدنده ببندد. پس قرارداد را یک طرفه ننویسید. همه چیز را به نفع خودتان ننویسید. طرف مقابل شما هم ۵۰% در این معامله سهیم است.

حرفتان قولتان باشد

لطفا دهانتان را ببندید! یا حرفی را نزنید یا اگر زدید، پایش باشید. همسرم در شرکتی کار میکرد که نرم افزاری را با یک قیمت مشخص خریده بودند و به ازای هر بار فعال سازی نرم افزار، قرار بود مبلغ مشخصی را پرداخت کنند. بعد از یکی دو ماه، تولید کننده، یکهو هوس کرد که قیمتش را ۲ برابر کند. فکرش را بکنید! شما روی مبلغی توافق کنید و بعد هوس کنید بزنید زیر حرفتان. مطمئن باشید آن مشتری را برای همیشه از دست میدهید.

در همه حال حق با مشتری است. یک دروغ نخ نما!

این شعار بیشتر شرکت هاست. شعار مزخرفی که تقریبا تمامشان به آن عمل نمیکنند. پس لطفا این شعار های چرت و پرت را بریزید دور و کاری کنید که عملتان، شعارتان باشد. -همین حرف هم خودش شعار شد :)) –

دمو بدهید

به کارتان اطمینان دارید؟ پس با خیال راحت دمو بدهید.

ایده هایتان را از دمو میدزدند؟ اصلا مهم نیست. در واقع به درک! ایده مهم نیست. خدمات شما مهم هستند.

ممکن است مشتری از دمو خوشش نیاید و قرارداد را کنسل کند؟ در این صورت شما فروشنده نیستید! چون میخواهید چیزی را که مشتری از آن خوشش نمی آید به او غالب کنید. اسم این فروش نیست. کلاه برداری است.

بیایید کلاه بردار نباشیم!

شکست در پروژه ها ، دلایل بسیار زیادی دارد که دراین مقاله فقط چندتای آن را بررسی کردیم.

شاید این مقاله هم برایتان مفید باشد.




کلمات کلیدی :

نظر بدهید

2 دیدگاه برای “درس هایی که از شکست در پروژه ها یاد گرفتم

  • Ahad Pirayi گفته
    22 ژوئن 18

    خیلی عالی
    ممنون به خاطر زحماتتون

    • علیرضا صبوئی گفته
      22 ژوئن 18

      زنده باشید