انجمن برنامه نویسان البرز

تبلیغات

بدون جلیقه نجات در اقیانوس بی انتهای ایده ها!

بدون جلیقه نجات در اقیانوس بی انتهای ایده ها!


در مقاله قبلی برای شما توضیح دادم که چطور ایده‌آل گرایی بیش از حد ما را میکشد! در این مقاله به شما توضیح میدهم که مرز میان ایده آل گرایی و بی مهابا و احساسی شروع کردن، کجاست.

من و شما فهمیدیم که ایده آل گرایی بیش از حد خوب نیست و باعث میشود هیچ وقت شروع نکنیم. یا اگر شروع کردیم، کار را تمام نکنیم. اما این وسط یک عده هم هستند که بدون برنامه ریزی و به طور احساسی شروع میکنند و هیچ وقت موفق نمیشوند. پس صرف اینکه بخواهیم ایده آل گرایی را کنار بگذاریم، دلیل کافی برای اجرای یک ایده نیست. قبل از شروع هر ایده این نیاز داریم آنرا با یک سری از معیارها انطباق بدهیم تا ببینیم آیا اصلا ایده خوبی هست یا خیر.

فرق آدمهاي موفق و ناموفق در آنچه كه دارند نيست،

بلكه در اين است كه با توجه به امكانات و تجربه هاي خود،

چه مي بينند و چه مي كنند.

آنتوني رابينز

ببینید اصولا برای اینکه بفهمیم یک ایده کارآمد است یا خیر، باید چند مورد مهم را در نظر داشته باشیم.

ایده ما چقدر بکر و منحصر به فرد است؟

آیا ایده ای که به فکرتان رسیده است کاملا جدید است؟ آیا قبل از شما به فکر کس دیگری نرسیده؟ اگر واقعا اینطور است، ایده تان را دور بریزید!!!! دوست من ایده ای که تا به حال به ذهن هیچ کسی نرسیده است، ۲ حالت بیشتر ندارد.

  1. آنقدر به درد نخور است که هیچ کسی به آن فکر هم نکرده.
  2. قبلا پیاده سازی شده و شکست خورده

بله. قطعا من و شما هم مثال های نقضی برای این موضوع داریم. اما یک انسان عاقل، بر اساس مثال های نقض برنامه ریزی نمیکند!

همیشه وقتی به کسی میگویی “سیگار ضرر دارد” به احتمال ۹۰% این جواب را میشنوی: “فلانی ۴۰ ساله سیگار میکشه و کاملا سالمه”. من معمولا در جواب آنها، این سوال را میپرسم: ” به ازای هر ۱۰۰۰ نفری که از سیگار میمیرد، چندتا از این فلانی ها وجود دارد؟”

واضج است که یک درصد پایین از Exceptionها را میتوان به عنوان انحراف از معیار در نظر گرفت. یک آدم عاقل، تصمیماتش را بر اساس انحراف از معیار نمیگیرد.

پس دفعه بعدی که ایده ای به سرتان زد، اگر دیدید که در آن ایده رقیبان زیادی دارید، خوشحال تر بشوید!

ایده چند درصد از کار است؟

دوست من! یک ایده خوب، ۵% از یک کسب و کار است. فقط ۵%

پس در مورد این ۵% خسیس نباش. ایده هایت را با اهل فن مطرح کن. بازخورد بگیر و عاقلانه تصمیم گیری کن. شاید ایده ای که در لحظه اول از نظر شما جذاب است، واقعا کارآمد نباشد. یا مشکلاتی در پیاده سازی آن باشد که نتوان عملی اش کرد.

آیا برای فروش برنامه ای داری؟

همیشه یک جمله از اسپنسر جانسون در ذهنم بوده است:

تولید بدون فروش= زباله

اسپنسر جانسون

پس برای فروش، باید برنامه داشت تا تولیداتمان تبدیل به زباله نشوند. قطعا من و شما، قبل از این، تجربه تولید زباله را داشته ایم. بهتر است از تجربیات قبلی درس بگیریم.

من حتما محصولت را میخرم. به نظر من عالیه

خیلی وقت ها ما ایده هایمان را برای دیگران شرح میدهیم و آنها هم اعلام میکنند که :”خیلی عالیه. حتما عملیش کن!”

ایندفعه امتحان کنید و وقتی ایده تان را برای کس دیگری گفتید و او تاییدش کرد، فردای آن روز، جزئیاتی را که دیروز برایش گفته اید، از او سوال کنید. حتی به یاد نمی آورد. واقعیت اینجاست که مردم برای ایده های تو، تا وقتی که عملی نشود ارزشی قائل نیستند. پس پروسه فروش، چیزی فراتر از “من خودم اولین مشتریتم” است. باید به این موضوع فکر کرده باشید تا زباله تولید نکنید.




کلمات کلیدی :

نظر بدهید